لسان الملك سپهر

89

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

ابو الطّمحان القينى و ديگر از معمرين ابو الطمحان القينى است . و هو حنظلة بن الشّرقى من بنى كنانة بن القين است و او دويست ( 200 ) سال در اين جهان زيست كرد ، و اين شعر را در روزگار پيرى خود گفته : حنتنى حانيات الدّهر حتّى * كانّى خاتل أدنوا لصيد قريب الخطو يحسب من رآنى * و لست مقيّدا انّى بقيد « 1 » عبيد بن شريد جرهمى و ديگر از معمرين عبيد بن شريد جرهمى است ، و او سيصد و پنجاه ( 350 ) سال عمر يافت ، و زمان حضرت خاتم الانبياء عليه آلاف التّحيّة و الثّناء را ادراك نمود و اسلام آورد و تا زمان سلطنت معاويه - كه شرح حالش مذكور خواهد شد - بماند و روزى در انجمن معاويه درآمد و بر وى سلام كرد . معاويه با او گفت : هان اى عبيد خبر ده مرا از آنچه از روزگار ديده‌اى . گفت : امّا الدّهر فرئيت ليلا يشبه ليلا و نهارا يشبه نهارا و مولودا يولد و حيّا يموت و لم ادرك اهل زمان الّا و هم يذمّون زمانهم . يعنى : روزگار را همه شب چون شب ديگر است و همه روز مانند روز ديگر و مردم ناچار روزى به دنيا آيند و روزى بار بربندند و هيچ اهل زمانى را نديدم جز اينكه از روزگار خود شكايت داشت . ابو رييد البدر و ديگر از معمرين ابو رييد البدر بن حرملة الطّائى است و او يكصد و پنجاه

--> ( 1 ) . حوادث روزگار به قدرى مرا خميده كرده است ، مانند كسى كه خم شده از روى مكر و حيله و به شكار نزديك مىشود و قدم‌ها را به قدرى كوچك برمىدارم كه هر كس كه مرا ببيند گمان مىكند پاى من در زنجير است و حال اينكه چنين نيست .